Journal of Public Administration ددوی
دانشكدة مديريت دانشگاه تهران دورة 7، شمارة 3 پاييز 1394
ص. 458- 437

فمينيسم در مطالعات سازمان
اميرحسين خالقي1، علي اصغر پورعزت2
چكيده: از بهكارگيري ديدگاههاي فمينيستي در پژوهشهاي اجتماعي زمان زيادي نمي گـذرد،ولي تبار آنها را ميتوان از قرن هجدهم دنبال كرد. هرچند بر اين دست نگرش ها نقدهايي هـمشده است، نقش سازندة آنها در نشان دادن سويه هاي تازه را نمي توان ناديده گرفت. فراگيرشدن سازمان ها و نقش بارز قدرت در آنها، سازمان ها را از تيغ رويكردهاي نقادانـه در امـان نگذاشـتهاست و انديشمندان فمينيست هم در آفريدن چشم انـدازهاي ي تـازه بـه زنـدگي سـازمان ي سـهمداشته اند. پژوهش پيش رو در پي پاسخ به اين پرسش است: رويكـرد فمينيسـتي، بـه نقـد چـهجنبه هايي از سازمان ها و زندگي سازماني ميپردازد؟ به بيان ديگر، نقدها بر كـدام ابعـاد زنـدگيسازماني تمركز دارند؟ پس از مرور پيشينة اين ديدگاهها و مفاهيم و انديشههـاي اساسـي آنهـا،پژوهش هاي فمينيستي در مطالعات سازمان بررسي مي شوند. رويكرد پژوهش توصيفيـ تحليلي است و با روش تحليل مضمون پيش مي رود كه از روش هاي تحليل محتـواي كيفـي بـه شـمار ميآيد. پس از بررسي 21 متن، نشان داده ميشود كه مي توان كانون نقد ديدگاههاي فمينيستي را در چارچوب دوسطحي جاي داد كه تصويري از مرزهـاي ايـن رهيافـت نقادانـه در مطالعـات سازمان فرا رو مي نهد.

واژه هاي كليدي: جنس، جنسيت، فمينيسم، مطالعات سازمان.

دكتري مديريت دولتي، دانشكدة مديريت، دانشگاه تهران، ايران
استاد مديريت دولتي، دانشكدة مديريت، دانشگاه تهران، ايران

تاريخ دريافت مقاله: 21/03/1393 تاريخ پذيرش نهايي مقاله: 12/07/1393 نويسندة مسئول مقاله: اميرحسين خالقي E-mail: amirkhaleghi@ut.ac.ir
مقدمه
در ديدگاه كلي، فمينيسم گفتماني فلسفي و سياسي است كه پشتيباني از زنان، رسيدن به حقـوقبرابر زنان و مردان و مبارزه با تبعيض هاي جنسيتي در تمام اشـكال را در نظـر دارد و بـا ورود در حوزه هاي مختلفي چون حقوق، سياسـت، تـاريخ و فلسـفه، شـاخه هـاي گونـاگوني يافتـه اسـت؛ به گونه اي كه امروزه مي تـوان شـاخه هـايي همچـون فمينيسـم ليبـرال، فمينيسـم ماركسيسـت، فمينيسم، بوم فمينيسم1، فمينيسم سياه، فمينيسم پسـامدرن و بسـياري ديگـر را در نوشـتههـايفمينيستي و مطالعات جنسيتي سراغ گرفت.
در اين نوشته به طور خاص، انديشه هاي فمينيستي در قلمرو مطالعات سازمان بررسي ميشود.
شايد بتوان از ديدگاهي، سازمان هاي مدرن را ابزار قـدرت نمـايي سـرمايهدِاري و بازنمـاي ارزشسودگرايي دانست، حتي انديشمندي ماركسيست با نام دارندورف، فرادستي2 بورژوازي نـوين را ازرهگذر سازمان ها و نه ابزار توليد تبيين مي كرد (اسكات، 2006). مفـاهيمي هماننـد بوروكراسـي،پايگانِ3 قدرت، عقلانيت ابزاري و كارايي نيز در سازمانها نقد ش دهاند، از اين رو شايد شـگفتآور نباشد كه به رويكرد فمينيستي سازمانها توجه ويژه شود (فارمر، 1997).
از آنجا كه در ايران به انديشة فمينيستي در نظرية سازمان پرداختـه نشـده اسـت و بسـياريدانشوران سازماني با آن ناآشنايند، پيش از پرداختن به فمينيسم در مطالعات سازمان بايد پيشينه و ريشه هاي آن در ديگر دانشهاي اجتماعي نيز بررسي شود تا دريافتي بهتر از اين انديشه فـراهمآيد. از اين رو با شرح بيشتري دربارة مباني و ديدگاه هاي پايهاي فمينيسم، بخش مفاهيم نظري و پيشينة پژوهش فربهتر مي شود. نبايد از ياد برد توصيف همة شاخهها و ديدگاههايي كه فمينيستي خوانده ميشوند، نه ممكن است و نه مطلوب.
در اين پژوهش نخست تعريفي براي برخي مفاهيم اصلي آورده مـي شـود و سـپس بـا مـرورتاريخي انديشة فمينيستي، برخي از مهمترين جنبههاي آن بهويژه در شناختشناسي و دانش هاي اجتماعي بررسي مي شود. سپس از رويكردهاي فمينيستي در مطالعات سازمان سخن مي رود و بـاتحليل محتواي كيفي متون گردآوري شده، تلاش مي شود كانون نقدهاي فمينيستي بـه سـازمانواكاوي شود.
در نوشتار پيش رو اين پرسش پي گرفته مي شود كه فمينيسم نقد كـدام جنبـه هـاي زنـدگي سازماني را هدف گرفته است؟ به زباني ديگر، نقدهاي فمينيستي بر چه ويژگيهايي از سازمانهـا انگشت گذاشته است و كدام جنبه از زندگي سازماني را فمينيسم نقد كرده است. چنان كه پيش تـر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Eco-feminism
Dominance
Hierarchy
هم از آن سخن گفته شد، مراد از رويكردهاي فمينيستي، نقد علل و سازوكارهاي انقياد سامانمند مردان بر زنان است و براي پاسخ بـه پرسـش يادشـده ايـن رويكردهـا در قلمـرو پـژوهش هـايمطالعات سازماني بررسي ميشوند. گفتني است پرسـش پـژوهش در جسـت وجـوي آن دسـته ازويژگي هاي سازماني است كه تا اندازهاي از منش عليّ و ميانجي برخوردارند يا ويژگي هايي كه به پيامدهاي جنسيتي مي انجامند. براي نمونه، تفاوت مشاركت كاركنـان زن و مـرد از ويژگـي بـارز بسياري از سازمانهاست و در متنهايي هم به اين پديدة سازماني اشـاره شـده اسـت (اي. جـي .
ميلز، 1988)، ولي از آنجا كه نابرابري در مشاركت، پيامد ويژگي هـاي ديگـري ماننـد فرهنـگ وزبان مردانه است و كمتر ميتوان آن را علت سرراست رويدادها دانست، در تحليل به آنها پرداخته نشده است.
پيشينة نظري پژوهش
تعريف فمينيسم و مروري بر سير تاريخي آن
برخي انديشمندان پيشنهاد تعريفي دقيق و همـه پسـند از فمينيسـم را نشـدني يـا بسـيار دشـوار ميدانند و بر اين باورند كه ويژگي پاره پاره بودن انديشههاي گوناگون فمينيستي و دگرگوني آنها در طي زمان، گردآوردن همة ابعاد آن را در تعريفي يكّه ناممكن ساخته اسـت. چنـان كـه برخـيفمينيسم را در همراهي با جنبش هاي اجتماعي جست وجو مـي كننـد ، در حـالي كـه ديگـران آن رابدون چنين جنبشهايي هم، گرايش فكري شايان توجهي ميدانند (دلمار، 1986 و تانگ، 2009) برخي ديگر با الهام از انديشههاي پسامدرن و گرايشهاي نوين نقد ادبـي بـه ويـژه نظريـة ادبـيفرانسوي، بر اين باورند كه پيشنهاد هرگونه تعريفي براي اين گونه مفاهيم محدودكننده است و به راست كيشي1 ويرانگري راه مي برد كه با جهت گيري نقادانه سازگار نيست و البته ايـن ديـدگاه درميان فمينيست ها هم هواداراني يافته است (افن، 1988). براي نمونه، گريفين و ژاردن از پيشنهاد تعريف مشخصي براي فمينيسم سر باز زدهاند (گريفين، 2000 و ژاردن، 1985) يـا برخـي ديگـربراي نشاندادن چندگانگي آن فمينيسم ها را به كار مي برند (پيلچر و ولهان، 2004).
خودداري از تعريف فمينيسم، شايد فضايي براي پيشنهادهاي تازه و ردوبدل آزادانة انديشههـافراهم آورد، ولي كار چندان ساده اي نيست. از يـك سـو، فمينيسـم سـال هاسـت در قالـب رشـتة دانشگاهي و پژوهش هـاي رسـمي پيگيـري مـي شـود و منشـي نهـادي يافتـه اسـت. نخبگـان (ويراستاران مجل ههاي دانشگاهي و نويسندگان كتاب هاي فمينيستي) تعريفهاي خود از فمينيسم را به كار ميگيرند. از سوي ديگر، برگرفتن انگاره هايي ماننـد »هـر چيـزي را مـي تـوان فمينيسـم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. Orthodoxy
خواند« يا »فمينيسم چيزي است كه فمين يستها مي گويند« چندان دستگير نيسـت . از آن روسـتكه برخي پيشنهاد ميكنند پاسخ به پرسش »فمينيسم چه چيزي نيست؟« به جـاي تـلاش بـرايارائة تعريفي اساسي و كامل، بيشتر راهگشاست (تامسون، 2001). با توجـه بـه آنچـه بيـان شـد،فمينيسم نيز مانند بسياري مفاهيم ديگر همچون فرهنگ، نخبگان و مانند آنها، مفهومي پيچيـدهاست و بايد در بررسي تعاريف، به چندگانگي آن توجه كرد.
برخي فمينيسم را »ستيز اخلاقي با فرادستي مردانه« (جگر، 2000) يا » واژگونكردن فرادستي پدرسالارانه« (هورن، 1995) دانستهاند كه اين واژگوني افزون بر جنبة اخلاقي، چهرهاي سياسـي نيز به خود مي گيرد. فرادستي پدرسالارانه هم »سيستمي از اقتـدار مردانـه اسـت كـه زنـان را ازطريق نهادهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي خود سـركوب مـي كنـد. در همـة اشـكال تـاريخيجوامع پدرسالار، از فئودالي و سرمايهداري گرفته تا سوسياليستي، هـمزمـان دو سيسـتم تبعـيضاقتصادي و سيستم جنس ـ جنيست1 در كار است. پدرسالاري از قدرت مردان در دسترسي بيشـتر به منابع و منافع ساختار قدرت در بيرون و درون خانه، برمـي خيـزد « (هـام، 1990) تعريفـي كـهيادآور انديشههاي فوكويي دربارة نقش نهادهاي قدرت در جامعة مدرن و »رژيم حقيقـت « اسـت (اس. ميلز، 2003). فمينيسم گاهي نيز با ارزش منفي همراه مي شود و حتي پنداشته مي شود كـهفمينيسم نوعي بنيادگرايي مرد ستيز است.
شايد بتوان براي بررسي بهتر فمينيسم، طيفي مفهومي را در نظر گرفـت كـه در يـك سـو ازچشم انداز فعاليتهاي سياسي و اجتماعي به فمينيسم نگريسته مي شود و مبارزاتي كه در راستاي كسب حق رأي زنان، حقوق برابر با مردان و بهبود شرايط كاري زنان انجام گرفته اسـت اهميـت مييابند (قطب كنش باوري). در سوي ديگر طيف ميتوان روايت هـاي نظـري تـر و بنيـادي تـر ازانديشة فمينيستي را دنبال كرد كه حتي علم مدرن را هم به نقد مـي كشـد؛ علمـي كـه از دورانروشنگري و به ويژه در انديشة يافت باوري2، جست وجوي حقيقت ناب و كنارگذاشـتن ارزشهـا راتبليغ مي كند. در اين ديدگاه ها بيان مي شود كه در بررسي هاي علمي، تجربـة زنـدگي بـه تجربـة مردانه فرو كاسته شده است و زنان ناديده گرفته اند. از اين روست كه زنان هم بـر اسـاس روايتـيسوگيري شده و مردانه از انسان، بررسي مي شوند و اين سرانجامي جز فرادستي مردان و سركوب زنان ندارد. فراتر از اين، برخي (هاردينگ و هينتيكا، 1983) بـر ايـن باورنـد كـه ايـن مردگرايـيآن چنان در تار و پود انديشة فلسفي غربي از متافيزيك ارسطويي گرفته تا دكارت و هابز و روسـوو نظريههاي جديدتر اقتصاد سياسي ماركسيستي و حتي نظرية عدالت رالز، رسوخ كرده است كـه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Sex-gender
Positivism
گريز از آن بسي دشوار مي نمايد و بر اين اساس بايد گونهاي ديگر از انديشيدن را برگزيد كـه دربنياد با گفتمان غالب دانش ناسازگار است (قطب نظري ـ فلسفي).
گذشته از تعريف فمينيسم، بجاست از سه مفهوم بنيادي ديگر هم ياد كـرد : سيسـتم جـنس ـجنسيت كه پيش تر به آن اشاره شد، جنس باوري1 و مرد ـ مداري2.
سيستم جنس ـ جنسيت به سازوكاري گفته مي شود كـه از تفـاوت هـاي فيزيولوژيـك ميـانمردان و زنان (جنس) بهره مي گيرد تا هويت اجتماعي (جنسيت) مردانـه/ زنانـة آنهـا را بسـازد ومشروع كند. هويتي كه مردان را توانمند و زنان را ناتوان ميسازد. از ايـنروسـت كـه در جامعـ ة پدرسالار، تفاوت هاي فرهنگي و اجتماعي هم طبيعي و ضروري قلمداد مـي كنـد (تانـگ، 2009) تفاوت گذاشتن ميان جنس كه بنياني زيست شناسـانه دارد و جنسـيت كـه در اسـاس »فراينـدي « فرهنگي و اجتماعي است، در فمينيسم پررنـگ اسـت. برخـي انديشـمندان حتـي جـنس را نيـزاجتماعي و فرهنگي ميدانند (في، 2009؛ باتلر، 1999؛ نيكلسون، 2005 و آكر، 1992).
جنس باوري، آموزه اي است كه توانايي زنان را به اندازة مردان نمي داند و بر اين باور است كه زنان بر پاية طبيعتشان بايد در قلمرو خانواده به كار بپردازند. زمـاني كـه بـه پسـتي و فرودسـتيطبيعي زنان پرداخته مي شود، بر ضرورت وجود نابرابريها تأكيد ميشود و ديدگاه هـاي زنانـه بـا استانداردي دوگانه3 داوري مي شوند، مي توان نشانههاي جنس باوري را ديد. از آن سو مرد ـ مداري، مردان را هنجار و مبناي انسان مي گيـرد و زنـان بـا توجـه بـه تفـاوت هايشـان بهنجـار شـمردهنمي شوند. انتخاب مفاهيم و مقوله هاي اساسي با توجه به ويژگي ها و رفتارهاي مـردان و گـرفتنآنها به منزلة علت اساسي رخداد يك برآمد خاص، مصداقي از مرد ـ مـداري اسـت (تانـگ، 200 و اندرسون، 1995).
اكنون ب هجاست پس از آشنايي كلي با برخي مفاهيم فمينيسم، به شرحي از تاريخ اين انديشه پرداخته شود: فمينيسم از قرن هجدهم همراه با انديشمنداني مانند ولتسونكرافت، گيلمن و پس از آن دوبوار خود را به جامعة انديشه معرفي كرده است و در گذر سال ها فراز و فرودهـاي بسـياريداشته است. براي پيگيري بهتر سير تاريخي انديشه و فعاليت هاي اجتمـاعي و فكـري فمينيسـم،استعارة »موج« به كار گرفته شده است كه به فراز و فرودهاي اين انديشـه و اقبـال اجتمـاعي آناشاره دارد. اين استعاره در دهة 1960 همزمان با خيزش دوبـار ة جنـبش هـاي فمينيسـتي، بـرايبررسي تمايز ميان رويدادها و انديشة غالب آن روزگار با ديدگاههاي پيشين به كار گرفته شد. موج نخست در سال هاي مياني قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم پديد آمد و آغاز فعاليـت هـاي جـدي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Sexism
Androcentrism
Double Standard
فمينيسم به شمار مي آمد. مـوج دوم كـه انديشـه هـاي دهـة 1960 تـا سـال هـاي دهـة 1990 را در بر مي گيرد و موج سوم كه از دهـ ة 1990 تـا كنـون ادامـه داشـته اسـت و بـه نـوعي بازسـازيانديشه هاي پيشين به شمار مي آيد. چنان كه گفته شد، هرچند ميتـوان تبـار فمينيسـم را از قـرنهجدهم و اثر ماندگار ولستونكرافت »استيفاي حقوق زنان« هم پي گرفت، ايـن دسـته بنـدي بـهوجوه برجستة اين انديشه و جنبش هاي فراگيرتر آن مي پردازد (شكل 1).

پسافمينيسم

سوم

موج

دوم

موج

نخست

موج

نقــد

از

بنيــادين
فمينيسم

سـپري

فمينيسم
شده

1990

تاكنون

وع
تنـ

ب
ه

ي
بخشـ
آموزه

پيشين

هاي

تعديل

نقد

شده

1960

تا
1990

ايدئولوژي

بررسي
سركوب

ساختار

و

ريشه

نقادي

اي

1840

تا
1960

رأي

حق

كاري

شرايط

حضانت

پسافمينيسم

سوم

موج

دوم

موج



قیمت: تومان


پاسخ دهید