دانشكدۀ مديريت دانشگاه تهران
مديريت دولتی
دورۀ 7، شمارۀ 1 بهار 1394 ص .209- 185
ارائة يك مدل سازمان حکمتمحور در ادارات دولتی
مرتضی مرادی 1
چکیده: اهمیت حكمت در مباحث مديريتی و سازمانی رو به افزايش است. از آنجا که حكمت بهعنوان اوج قضاوت عقلانی و اخلاقی، عامل موفقیت در سازمان است و لازمة بهکارگیری آن، استفاده از دانش ويژه برای زمینهای خاص است، در اين پژوهش سعی شده است از نگاه حكمتمحور به سازمان پرداخته شود .جامعة آماری پژوهش، کارکنان ادارههای کل استان همدان )7،941 نفر( بودند که 381 نفر با استفاده از روش طبقهای نسبی، بهعنوان نمونة آماری انتخاب شدند .پژوهش از لحاظ هدف، کاربردی و از لحاظ روش، توصیفی- پیمايشی است.
برای جمع آوری اطلاعات میدانی، از پرسشنامه ای 62 سؤالی استفاده شد. برای طراحی پرسشنامه، از تكنیک دلفی در سه مرحله استفاده شد. نتايج مدل تحلیل مسیر نشان داد از پنج متغیر مورد توافق اعضای پانل دلفی، چهار متغیر «سبک رهبری و مديريت»، «اصول اخلاقی»، «يادگیری و مديريت دانش» و «قضاوت و تصمیم گیری»، تأثیر مثبت و معناداری بر سازمان حكمت محور دارند. رابطة تعريفشده بین خود متغیرها نیز پذيرفته شد. درنهايت، نتايج پژوهش، به ارائة مدلی از سازمان حكمتمحور منجر شد.
واژه‌های‌کلیدی:‌اخلاق،‌حکمت،‌سازمان‌حکمت‌محور،‌فرهنگ‌سازمانی،‌مدیریت‌دانش.‌
368588-19149

1. استاديار گروه مديريت دانشگاه پیامنور
تاریخ‌دریافت‌مقاله:‌2/12/1392 ‌تاریخ‌پذیرش‌نهایی‌مقاله:‌27/11/1393 ‌نویسندة‌مسئول‌مقاله:‌مرتضی‌مرادی ‌ ‌Email: morteza_moradi@pnu.ac.ir
مقدمه
قرن حاضر بهدلیل داشتن ويژگی های خاص، سازمانها را با چالشهای جديدی مواجه ساختهاست .همان طور که سازمانها در سراسر جهان، درگیر تطابق با فناوری های پیشرفته و چالش های بسیار اقتصاد جهانی هستند ،نظرية سازمان برای پیشروی به جلو، به حكمت توجه کرده است. رهبران و کارکنان، تنها از طريق پرورش حكمت می توانند به دانش و مهارتهای مرتبط توجه کنند و روش بهکارگیری خلاقانة آنها را فراگیرند. حكمت، فراتر از دانش، تفكری است که ظرفیت لازم را تشويق میکند و ويژگیهای مورد نیاز برای اطمینان از آيندۀ بلندمدت سازمانها را ارائه می دهد )کسلر و بايلی، 2007(. اعتقاد بر آن است که اگر افراد در عمل سازمانی خود به حكمت توجه کنند، می توان انتظار وجود سازمان حكمت محور را داشت؛ زيرا امروزه، بهجای دانش، حكمت، اولويت سازمانهاست. حكمت سازمانی، نه تنها توانايی انتخاب مؤثر و بهکاربردن دانش مناسب در يک موقعیت خاص را بیان می کند، بلكه توانايی جمع آوری، يكیکردن و ارتباط اين دانش با ابزارهای قابل قبول سازمانی را دربرمی گیرد؛ بنابراين، حكمت نه تنها به اعمال افراد نسبت داده می شود، بلكه اگر اکثريت کارکنان به دنبال عمل حكیمانه باشند، سازمان بهعنوان يک کل، حكمتمحور میشود.
مطالعة ادبیات مربوط به حكمت نشان میدهد که حكمت چیزی فراتر از دانش است. امروزه در بسیاری از سازمانها از جمله ادارههای دولتی، علیرغم بالارفتن سطح سواد و دانش کارکنان و مديران، آنچنانکه بايد و شايد، از اين دانش بهدرستی در عمل استفاده نمیشود و سازمانها نتوانستهاند از دانش افراد، بهنحو احسن استفاده کنند. بهعبارتی، با بررسی و مطالعة دقیق اداره های دولتی، اين سؤال پیش میآيد که چرا اين سازمانها نتوانستهاند از دانش افراد برای بهبود عملكرد خود استفادۀ بهینهای داشته باشند؛ بنابراين، در اين پژوهش تلاش شده است تا ادارههای کل استان همدان بهعنوان نمايندۀ ادارههای دولتی کشور، از دريچة حكمت بررسی شوند؛ چرا که حكمت، يک گام فراتر از دانش است و شايد بتوان با بررسی ابعاد حكمت و سازمان حكمتمحور در اين ادارهها به سؤال فوق پاسخ داد؛ زيرا به اعتقاد کسلر و بايلی )2007(، بسیاری از مسائل مهم سازمانها زمانی مشخص میشود که از دريچة حكمت به آنها نگريسته شود؛ بنابراين، سعی شده است به عوامل تأثیرگذار بر سازمان حكمتمحور پرداخته شود و درنهايت، مدلی در اين زمینه ارائه شود. از آنجا که بررسی حكمت در حوزۀ مديريت و سازمان، سابقة بسیار زيادی ندارد و پژوهشهايی هم که تاکنون در اين زمینه انجام شدهاند، بیشتر به دنبال تعريف سازۀ حكمت بودهاند، پژوهش حاضر از چند جهت اهمیت بسیار دارد: اول اينكه تاکنون مدلی از سازمان حكمتمحور ارائه نشده است و برای نخستین بار است که چنین تحقیقی انجام میشود که به دنبال ارائة مدلی در اين زمینه است؛ دوم اينكه شايد نگاه از اين دريچة جديد، بعضی از مشكلها را شناسايی و حل کند يا کاهش دهد؛ چرا که تاکنون سازمانها از اين زاويه بررسی نشدهاند.

ادبیات پژوهش حکمت و تعاريف آن
با مطالعة ادبیات مربوط به حكمت مشخص می شود که هر پژوهشی، از ديدگاهی به اين سازه پرداخته است؛ بهطوریکه در فرهنگهای مختلف، درک حكمت با يكديگر متفاوت است. اگرچه هیچگونه توافق کلی دربارۀ تعريف حكمت وجود ندارد )موبرگ ،2001؛ استودينگر و همكاران، 1997(، حكمت، شامل قضاوت های ارزشی )کلايتون، 1982(، استدلال اساسی )پاسكال- لئون،
1990(، دانش ضمنی )استرنبرگ ،1998( و ديگر ويژگی ها درنظر گرفته میشود. بهنظر میرسد حكمت، مفهومی بسیار گسترده و چندبعدی است )گادلیچ، 1981؛ کرامر، 1990؛ مونتگمری و همكاران، 2002(. اين مفهوم ممكن است صرفا يک سطح بالاتر از دانش نباشد؛ ممكن است مسیر پیچیده ای باشد که افراد بايد در آن مسیر عمل کنند) بیرن و فیشر، 1990؛ کرامر ،2000(.
به نظر میرسد در حوزۀ مفهومی حكمت، دغدغة عمومی يک فرد حكیم، صلاح عموم مردم است )بالتس و استودينگر، 2000؛ استرنبرگ ،1998؛ کلايتون، 1982(. درنهايت می توان گفت حكمت عموما بهعنوان سطح خیلی بالا يا نهايی فهم و کارکرد انسان تعريف میشود )بالتس و استادينگر، 2000؛ کرامر ،2000؛ سیورت، 1998(.
در فرهنگ لغت فارسی، حكمت به معنای علم، حلم، راستی، درستی، عدل، کلام موافق حق، معرفت حقايق اشیا و انجام فعل پسنديده آمده است. در روايتها نیز حكمت به معرفت، بصیرت، آگاهی در دين، اطاعت خدا و شناخت امام تفسیر شده است؛ زيرا اين معارف، سعادت بشر را تضمین می کند )رنجبريان و همكاران، 1390(. امام علی )ع( در نهجالبلاغه می فرمايد: «حكمت گمشدۀ مؤمن است» )حكمت 79 و 80(؛ يا «حكمت لازمة يافتن حقیقت است» )حكمت 157(.
امام صادق )ع( نیز می فرمايد: «حكمت چراغ معرفت و شناخت، وسیلة سنجش تقوا و نتیجة صداقت و راستی است و خداوند، نعمتی بزرگتر از حكمت به بندهای عنايت نفرموده است» )طباطبايی، 1417(. خداوند متعال نیز دربارۀ افراد حكیم می فرمايد: «همان کسانی که سخنان رامی شنوند و از نیكوترين آنها پیروی می کنند؛ آنان کسانی هستند که خدا هدايتشان کرده و آنهاخردمندان )حكیمان( هستند» )زمر: 18(. ابوبصیر مى گويد: از امام صادق )ع( دربارۀ کلام خدا در سورۀ بقره، آية 269 که میفرمايد: «وَ مَنَ ي ؤَ تَ ا لحَ كَمَ ةَ ف قَ دَ أ وََت يَ خََي رََا كََثَ يرََا» )به هرکه حكمت داده شد، خیر بسیار داده شده است( شنیدم که فرمود: مقصود ]از حكمت[ معرفت امام و دوری از گناهان کبیره است که خدا برای آنها دوزخ را واجب فرموده است) کلینی، 1369(. همچنین در تعبیری از امام صادق )ع( در اصول کافی آمده است: آن حضرت، حكمت را نیروی تعقل و درستانديشیدن میداند )شريفی اصفهانی، 1379(؛ بنابراين، پرداختن و توجه به حكمت در منابع علمی و دينی، نشان از اهمیت ويژۀ آن دارد .
با توجه به گستردگی مفهوم حكمت، در اين پژوهش سعی شده است اساس اين مفهوم مد نظر قرار گیرد؛ بنابراين، منظور از حكمت در اين پژوهش، سطح بالايی از درک، دانش، شهود و اخلاقگرايی افراد است که اگر احساس کنند کاری درست است، آن را با شجاعت تمام انجام میدهند و به منصة ظهور میرسانند؛ بنابراين، منظور از حكمت، بیشتر تأکید بر عملگرايی با درنظرگرفتن دانش افراد، شهود و اصول اخلاقی است .

حکمت سازمانی
حكمت در کمک به مردم برای تطبیق با محیطشان و درک پیشرفت انسانی، ارزشمند است.
درک حكمت درنهايت، به بهبود رضايت از زندگی منجر میشود و به پرورش رهبران جوامع کمک میکند )استودينگر و همكاران، 1997(. علاوه بر آن، کرامر) 2000( بیان میکند که حكمت، مهارتی مفید برای جامعه در جهت پیشرفت شهروندانش است؛ بديندلیل که افزايش حكمت فردی، توانايی تعامل مردم با يكديگر را به روشی دلسوزانه و بدون قضاوت افزايش می دهد. از اين جملهها چنین آشكار میشود که حكمت از نظر ارزش اجتماعی، سطوح گوناگونی دارد، اما چگونه اين جملهها به سازمانهای تجاری يا حكمت مديريتی ارتباط میيابند؟ جستوجو برای اين جوابها به بررسی حكمت در چارچوب کارکرد سازمانی منجر شده است.
با بررسی منابع تاريخی و اسلامی مشخص میشود که به حكمت، توجه ويژهای شده است .به عنوان مثال، افلاطون در سال 399 قبل از میلاد، مطالبی دربارۀ حكمت نوشت و بعد از او ارسطو نیز حكمت نظری و عملی را بیان کرد. دربارۀ اهمیت حكمت در مديريت میتوان به اين جملة افلاطون در کتاب جمهوريت اشاره کرد: «تا زمانی که فیلسوفان، شهريار نگردند و يا شهرياران به روح و قدرت فلسفی مجهز نشوند يا عظمت سیاسی با شكوه فلسفی به هم درنیامیزد… شهرها، دولتها هرگز از پلیدیها ايمنی نخواهند يافت» )دانايیفرد و همكاران، 1389(. اين تلاشها و تعاريف از حكمت ادامه پیدا کرد تا اينكه در اوايل دهة 1980، تلاش زيادی برای تعريف و مفهوم سازی حكمت شد. جیسون و همكاران )2001( برای اولین بار، مقیاس سنجش حكمت را مطرح کردند. رينولدز )2003( نیز مقیاس سنجش حكمت مديريتی را توسعه داد. علیرغم ارائة اين مقیاسها، تا بهحال پژوهشی دربارۀ سازمان حكمتمحور انجام نشده است.
با توجه به اشاره ای که در بالا به حكمت شد، اين سؤال مطرح می شود که حكمت سازمانی چیست. بهطور واضح، بسیاری از تصمیمهايی که شرکت ها می گیرند، بسیار پیچیده است و معمولا نیاز است که تصمیمگیرنده مقدار زيادی از اطلاعات را فیلتر کند .بايد مبنای دانش گسترده را شناخت، تفسیر کرد و آن را با اطلاعات تكمیل کرد )لئونارد- بارتون، 1995؛ پیسانو ،1994؛ کوگات و زاندر ،1992(. فرايند واقعی تصمیم گیری و عملكرد، مستلزم ساده سازی اطلاعات و دانش است. پیچیدگی اين شرايط را بايد هدايت کرد؛ بهطوریکه مهمترين حوزۀ دانش به فرايند تصمیم گیری راه يابد. علاوه بر اين، دانش و اطلاعات پیچیده را بايد در يک چارچوب همهجانبه و گسترده ارزيابی کرد. اين ساده سازی و ارزيابی دانش، به قضاوت نیاز دارد که تعداد کمی از محققان به بررسی آن پرداخته اند.
قضاوت، انتخاب و استفاده از دانش خاص برای زمینهای خاص، چیزی است که آن را «حكمت سازمانی» می نامیم. يعنی حكمت، به توانايی انتخاب مؤثر و بهکاربردن دانش مناسب در شرايط معین، مربوط است. برای روشنشدن اين موضوع، چارچوبی در شكل 1 ارائه می شود که داده، اطلاعات، دانش و حكمت را متمايز می کند و مفهوم حكمت سازمانی را در شناخت اينكه چگونه سازمان می تواند بهترين استفاده را از دانش خود بكند، معرفی می کند.

شکل

1
و

دانش
‌،

اطلاعات
‌،
داده
حکمت
‌.

چارچوب


داده

حکمت

اطلاعات

دانش

استفاده

ب

دانش
از

رای
اهداف

دستیابی
به

تحلیل
اطلاعات

ترکیب

و
استنباط
شده

معنا

دادن

به

داده

به
های
دست

آمده

به
خام

حقايق

آوردن

دست

شکل

1

و

دانش



قیمت: تومان


پاسخ دهید