ددوی دانشكدة مديريت دانشگاه تهران
دورة 6، شمارة 2 تابستان 1393 ص. 418- 401

نقش سرمايه هاي فكري در تسهيل اقدامات مديريت دانش
غلام حسين نيكوكار1، ناصر عسگري2، مهرداد غلامي3، احسان رحيمي4
چكيده: در عصر داناييمحوري، مزيت رقابتي سازمانها بر پاية دارايـي هـاي نامشـهود اسـتواراست. آنچه امروزه سازمانها را رقابتپذير مي كند، مديريت اثربخش دانش و ديگر دارايـي هـايناملموس، مانند سرمايه هاي فكري آنهاست. بر اين اساس، پـژوهش حاضـر بـه بررسـي نقـشسرمايه هاي فكري در ارتقاي اثربخشي سيستم مديريت دانش در سازمان پرداخته اسـت . بـدين منظور، تأثير سه جنبة اصلي سرماية فكري (سرمايههاي انساني، ساختاري و مشتري) بـر چهـارمرحلة اصلي فرآيند مديريت دانش (خلق، ذخيرهسازي، كاربرد و تسهيم دانش) بررسي ميشـود .
جامعة آماري پژوهش مديران و كاركنان استانداري يكي از استانهاي جنـوبي كشـور بـوده و ازروش نمونهگيري تصادفي استفاده شده است. ابزار گردآوري داده ها پرسشـنامه و روش تحقيـقتوصيفي- پيمايشي بوده است. داده هاي به دست آمده با استفاده از آزمونهاي ضريب همبستگي و معادلات ساختاري تحليل شدند و نتايج آن بيـانگر تـأث ير معنـي دار و مهـم همـة مؤلفـه هـا ي سرمايه هاي فكري بر ارتقاي اثربخشي مديريت دانش است. در پايان بـا توجـه بـه يافتـه هـايپژوهش، پيشنهادهايي ارائه شده است.

واژه هاي كليدي: سرمايههاي فكري، سرماية انسـاني، سـرماية سـاختاري، سـرماية مشـتري،مديريت دانش.

دانشيار مديريت سيستم، دانشگاه جامع امام حسين (ع)، تهران، ايران
استاديار مديريت دولتي، دانشگاه هوايي شهيد ستاري، تهران، ايران
دانشجوي دكتراي سياست گذاري عمومي، دانشكدة مديريت، دانشگاه تهران، تهران، ايران
كارشناس ارشد مهندسي مواد ـ خوردگي، دانشكدة مهندسي مواد، دانشگاه منچستر، منچستر، انگلستان

تاريخ دريافت مقاله: 27/12/1392 تاريخ پذيرش نهايي مقاله: 26/03/1393 نويسندة مسئول مقاله: ناصر عسگري E-mail: nasgari@alumni.ut.ac.ir
مقدمه
در دنياي رقابتي كنوني، سازمان ها بايد خود را براي رويارويي بـا تحـولاتي عظـيم آمـاده كننـد. منظور از اين آمادگي، تنها آمادگي تكنولوژيكي و تجهيزاتي نيست، سازمان ها بايد كاركنان، يعني سرمايه هاي اصلي و ارزشمند انساني خود را آمـاده نماينـد (عبـدالهي و نـوهابـراهيم، 1385: 11). اهميت روزافزون دانش كه عامل تعيينكنندة موفقيت و رقابتپذيري سـازمان بـهشـمار مـيرود ، موجب شكل گيري اقتصاد دانش محور شده و مديريت اين دارايي مهم را به اساسي تـرين وظيفـة سازمان تبديل كرده است (منوريان و عسگري، 1388). با جا بهجايي مستمر كاركنان، مهـمتـرينداراي سازمان، يعني دانش آن به خطر مي افتد. چنانچه مديريت اثـربخش حـاكم نباشـد، بخـشعمدة دانشي كه از راه اين روابط ايجاد مي شود، از بين خواهد رفت. احتمال اين خطر براي دانش ضمني1 نسبت به دانش آشكار2 بيشـتر اسـت (فـي، 2001: 10). از ايـن رو، سـازمان هـا تـلاشمي كنند با مديريت مؤثرِ اين سرماية ارزشمند و با اصلاح و بهبود فعاليت ها و عملكرد خويش بـهسازماني يادگيرنده تبديل شوند (لي و چويي، 2003: 180)؛ به اين دليل مديريت دانش به يكي از مهمترين وظايف سازمانهاي پيشرو و موفق امروزين تبديل شده است.
مديريت دانش فرآيندي پيچيده است كه پيادهسازي آن يـكشـبه انجـام نمـيشـود . اجـرا وكاربرد مؤثر مديريت دانش به دركي دقيق و شفاف از عواملي نيـاز دارد كـه بـر فرآينـد مـديريتدانش تأثير ميگذارند (يه و ديگران، 2006، به نقل از شاميزنجاني، 1388). هرچند ايـن عوامـلدر ادبيات مديريت دانـش بيشـتر بـه توانمندسـاز معـروف هسـتند، واژههـاي ديگـري همچـونزيرس اخت ش روط لازم عوام ل تأثيرگ ذار و آم ادگي ني ز ب راي توص يف آنه ا ب هك ارميرود (شامي زنجاني، 1388: 22). توانمندسازهاي مديريت دانش عواملي كليدي هستند كه بر اثربخشي اجراي مديريت دانش در سازمان تأثير دارند (يه و ديگران، 2006، به نقل از شاميزنجاني، 1388:
45). از اين رو پژوهشگران عوامل گوناگون سـاختاري، فرهنگـي، تكنولـوژيكي، رهبـري، منـابع
انساني و… را زيرساخت مناسب و مورد نياز براي اجراي موفقيتآميز مديريت دانش معرفي كرده و به بررسي آن پرداخته اند (عسگري، 1390: 8). وجود چنين زيرسـاخت هـاي توانمندسـازي بـرايموفقيت اقدامات مديريت دانش در هر سازماني، از جمله سازمانهاي دولتي، ضروري است.
ماهيت و مأموريت بسياري از سازمانهاي بخش عمومي كشور، مانند استانداريها، از جملـهپيچيدگي، دامنه و عمق تأثيرگذاري فعاليتهاي آنان و برخورداري از كاركنان حرفهاي، آنها را به سازمانهايي دانشي تبديل كرده كه دانش موجود در ساختار، فرآيندها و منـابع انسـاني آنهـا، بـر عملكرد مؤثر و دستيابي به چشمانداز مورد نظر آنها تأثيري چشمگير دارد. از اين رو، امـروزه ايـن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Tacit Knowledge
Explicit Knowledge
سازمانها نيز همانند بسياري از سازمانهـاي ديگـر بخـش خصوصـي و عمـومي ، پيـاده سـازي نظام مند مديريت دانش را در اولويت برنامههاي راهبردي خود قرار دادهاند و توسعة سـرمايه هـاي فكري و ناملموس را به منزلة يكي از اهداف راهبردي خود دنبال ميكنند. در ايـن راسـتا تـلاش ميكنند فرآيندهاي سازماني خود را با اقدامات مديريت دانش پيوند دهند و فرآيند خلق و كسـب ، سازماندهي، كاربرد و تسهيم دانش را تسهيل كنند. همچنين ميكوشند كاركنان خود را از مزاياي بهكارگيري برنامههاي مديريت دانش براي عملكرد سازماني و خود آنها آگاه كنند.
اجراي موفقيتآميز چنين پروژة ارزشمندي در اين سازمانها، به آمادگيهـاي لازم و شـرايط تسهيلكنندهاي نياز دارد. يكي از مهمترين اين زيرساختها، برخورداري اين سازمانها از سرماية فكري غني است؛ مفهومي كه بهمعناي تركيـب دارايـي نـاملموس بـازار، دارا ي فكـري، دارايـي انساني و دارايي زيرساختي اسـت و سـازمان را بـراي انجـام فعاليـت هـايش توانمنـد مـي سـازند(بروكينگ، 1996). هم سويي اهداف و ماهيت سرمايههاي فكري و مديريت دانش باعث ميشود مديريت اثربخش و توسعة اين سرمايهها بتواند به ارتقاي موفقيـت و تسـهيل اقـدامات مـديريتدانش در سازمان كمك كند.
با وجود اين، پژوهشهاي انجام گرفته در خصوص چگونگي ارتباط ميان سرمايههاي فكري و اقدامات مديريت دانش، به ويژه در بخش عمومي، از غنـاي كـافي برخـوردار نيسـتند و مطالعـاتاكتشافي، ميداني و مفهومپردازيهاي بيشتري در اين زمينه نياز اسـت . در ايـن راسـتا، پـژوهشحاضر به اين مسئله ميپردازد كه سرمايه هاي فكري و هر يك از ابعاد تشكيلدهندة آن، تـا چـهميزان و چگونه بر تسهيل اقدامات مديريت دانش تأثير دارند و چگونه مـي تـوان بـا توسـعة ايـنسرمايه هاي فكري، به تسهيل اقدامات مديريت دانش و دستيابي به اهداف آن مساعدت كرد.
در ادامة اين بخش، يعني پيشينة نظري، مفاهيم مربوط به مديريت دانش، سـرماي ة فكـري وارتباط آنها بررسي خواهند شد و سپس بر پايـة مـروري بـر مطالعـات پيشـين، مـدل مفهـومي وفرضيههاي پژوهش بيان خواهند شد. در مراحل بعدي روش جمع آوري داده، تعداد نمونه، جامعـة آماري و روش نمونهگيري، روايي ابزار پرسش، پايايي ابزار پرسـش و روش تحليـل داده تشـريحمي شود. و به دنبال آن، نتايج تحليل داده ها مطرح مي شود. در بخش پاياني مقاله نيز نتيجه گيـري و پيشنهادهايي براي پژوهش هاي آتي در اين زمينه بيان مي شود.
پيشينة نظري پژوهش سرماية فكري
سرماية فكري شامل دانش، اطلاعات، دارايي فكري و تجربه است كه مي تواند براي ثروت آفريني به كار برده شود. سرماية فكري عبارت از مجموعـه اي از توانـايي هـاي ذهنـي جمعـي يـا دانـش كليدي. بونتيس سرماية فكري را تلاش براي استفادة مؤثر از دانش (محصول نهـايي ) در مقابـل اطلاعات (مادة خام) معرفي ميكند (بونتيس، 1996).
روس و روس (1997) نيز سرماية فكري را همة فرايندها و دارايي هايي مي دانند كه اغلب در ترازنامه نشان داده نمي شود و شامل همة دارايي هاي ناملموسي مي شود (مثل، مارك هاي تجاري، حق ثبت و بهرهبرداري محصولات و نام هاي تجاري) كه در روش هاي حسابداري پيشرفته به آن توجه مي شود. سرماية فكري عبارت است از جمع دانش اعضاي سـازمان و كـاربرد دانـش آنهـا (بونتيس، 1996). هرچند تعاريف سرماية فكري به طور كامل يكسان نيستند، هم گرايي كلياي در مفهوم آن ديده مي شود. به طور كلي، انديشمندان حوزة سرماية فكري روي سـه سـازة اصـلي آن اتفاق نظر دارند: سرماية انساني، سرماية ساختاري و سرماية مشتري.
سرماية انساني
كاركنان، سرماية فكري را از راه شايستگي، نگرش و زيركي فكريشان خلق مي كنند. شايسـتگي شامل مهارت ها و تحصيلات فرد مي شود؛ نگرش به نگرشهـاي تسـهيلگـر عملكـرد كاركنـان مربوط مي شود و زيركي فكري1 نيز فرد را براي تغييـر رويـه هـا و تفكـر در مـورد راه حـل هـاي نوآورانة مسائل توانا مي سازد. بروكينگ بر اين باور است كه سرماية انساني سـازمان مهـارت هـا،تخصص، توانايي حل مسئله و سبك هاي رهبري را دربرميگيرد (بروكينگ، 1996).
چن، ژو و زيا (2004) نيز سرماية انساني را مبناي سرماية فكري ميدانند كه به عواملي مانند دانش، مهارت، قابليت و نگرش كاركنان اشاره دارد و به بهبود عملكرد و افزايش سودآوري مـي -انجامد. در جدول 1 شاخص هاي سرماية انساني ارائه شده است.
جدول1. شاخص هاي سرماية انساني

شايستگي كاركنان رهبري استراتژيك مديريت؛ صفات كاركنـان؛ توانـايي يـادگيري كاركنـان؛ كـارايي آمـوزش كاركنان ؛ توانايي كاركنان براي مشاركت در تصميم گيري و مديريت؛ آموزش كاركنان فنـي و مديريتي.
كسب هويت از ارزشهاي سازماني؛ ميزان رضايت؛ نرخ ترك خدمت كاركنان؛ متوسط زندگي مفيد كاركنان. نگرش كاركنان
توانايي خلاقيت كاركنان؛ درآمد حاصل از فكرهاي خلاقانة كاركنان. خلاقيت كاركنان

منبع: چن و همكاران، 2004
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. Intellectual Agility
سرماية ساختاري
يوندت (2000) سرماية ساختاري را دانش نهادينهشدة سـازمان مـي دانـد كـه در پايگـاه داده هـا، دستورالعمل ها و غيره ذخيره مي شـود . سـرماية سـاختاري، همـة ذخـاير غيرانسـاني دانـش را در سازمان دربر ميگيرد كه پايگاههاي داده، نمودار هاي سازماني، دستورالعمل هاي اجرايي فرايندهـا ، استراتژي ها، برنامه هاي اجرايي و هر آنچه ارزش آن براي سازمان بالاتر از ارزش مادي اش است را شامل مي شود. سرماية ساختاري هر آن چيزي است كه وقتي كاركنـان شـب هنگـام بـه خانـه مي روند، در شركت باقي مي ماند. به باور آنها سرماية ساختاري، سرماية سازماني مانند داراييهاي فكري، نوآوري، فرايندها و دارايي فرهنگي و نيـز ، سـرماية نوسـازي و توسـعه ماننـد حـق ثبـتمحصولات را در برميگيرد. در جدول 2 شاخصهاي سرماية ساختاري ارائه شده است.
جدول 2. شاخص هاي سرماية ساختاري

ايجاد فرهنگ سازماني ؛ كسب هويت كاركنان از چشم انداز سازمان. فرهنگ سازماني
رابطة روشن اختيار، مسئوليت و منافع ؛ اعتبار سيستم كنترلي سازمان. ساختار سازماني
ايجاد و كاربرد شبكة اطلاعاتي درون سازماني ؛ ايجاد و كاربرد مخازن اطلاعاتي سازماني. يادگيري سازماني
دورة زماني فرايند كسب وكار؛ سطح كيفيت محصول ؛ كارايي عملياتي سازماني. فرآيند عملياتي
حمايت و همكاري متقابل بين كاركنان ؛ قابليت دسترسي به اطلاعات سازماني؛ تسهيم دانش. سيستم اطلاعاتي

منبع: چن و همكاران، 2004
سرماية مشتري/ رابطه اي1
منظور از سرماية مشتري، استفاده از اطلاعـات بـازار بـراي جـذب و نگهـداري مشـتريان اسـت .
موضوع اصلي سرماية مشتري، دانش موجود در كانال هاي بازاريابي و روابط بـا مشـتريان اسـت .
سرماية مشتري نشاندهندة توانايي بالقوة سازمان، به دليـل عوامـل نامشـهود بيرونـي اش اسـت . هرچند واژة »سرماية مشتري« را ابتدا هيوبرت ساينت بيان كرد، تعـاريف جديـد مفهـوم آن را بـا عنوان »سرماية رابطه اي«توسعه داده اند و دانش موجود در همـة روابطـي را در برمـي گيـرد كـه سازمان با مشتريان، رقبا، تأمين كنندگان، انجمنهاي تجاري يا دولت برقـرار مـي كنـد (بـونتيس،1999). سرماية رابطه اي شامل روابط با ذي نفعان درون و بيرون سازمان است. يكي از نشانه هاي سرماية رابطه اي كه به مشتريان مربوط مي شود »بـازارگرايي « اسـت . چـن و همكـاران (2004)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. Customer / Relational Capital
سرماية مشتري را در قالب قابليت بازاريابي، شدت بازار و وفاداري مشتري طبقهبنـدي مـيكننـد(جدول 3).
جدول3. شاخص هاي سرماية مشتري

قابليت اساسي بازاريابي ايجاد و كاربرد پايگاه داده مشتري؛ قابليت خدمات مشتري؛ توانايي شناسـايي نيازهـاي مشتريان.
شدت بازار سهم بازار؛ توانايي بالقوة بازار؛ واحدهاي فروش به مشتريان؛ شهرت مارك تجاري و نام تجاري؛ ايجاد كانال فروش.
وفاداري مشتري رضايت مشتريان؛ شكايات مشـتريان؛ فـرار مشـتريان؛ سـرمايه گـذاري روي رابطـه بـا مشتريان.

منبع: چن و همكاران، 2004 مديريت دانش
كارل ويگ براي نخستين بار مفهوم مديريت دانـش را در سـال 1986 رواج داد. ويـگ مـديريت دانش را فرآيند ساخت و تجديد، كاربرد و بهرهبرداري از دانش، براي بيشينهسازي اثربخشي دانش سازمان و بازگشت دارايي هاي دانشي آن مي داند. از آن زمان تلاش هاي بسـياري بـراي تعريـف مديريت صورت پذيرفت. با وجود اين، تعريف مـديريت دانـش پيچيـده اسـت و دليـل آن را نيـز مي توان در تفاسير متعدد حاصل از ديدگاه هاي مختلف و تعدد زمينههاي مرتبط با آن جسـت وجـوكرد (مارتين، 2000). مديريت دانش به معناي توسعه و بهرهبرداري از دارايي هاي دانشـي سـازمان است. به بيان ديگر، مديريت دانش به فرآيند سيستماتيك و منسجم هماهنگسازي فعاليتهـايگستردة سازمان، شامل كسب، خلق، ذخيرهسازي، تسهيم و كاربرد دانش توسط افراد و گـروه هـابراي تحقق اهداف سازماني اشاره دارد (راستوگي، 2002). هرچند در مورد فرآيند مديريت دانـشديدگاههاي گوناگوني ارائه شده، مراحل اصلي اين فرآيند شامل چهار اقدام زير است (منوريـان وعسگري، 1388):
خلق دانش: دانش در اصل از تجربه و مهارت كاركنان به دست ميآيـد . دانـش هنگـامي خلـقميشود كه افراد شيوة جديدي براي انجام كارها پيدا كنند يا دانش ماهوي را توسعه دهند. خلـقدانش حاصل تعاملات اجتماعي و همكاريهاي سازماني است (علوي و ليدنر، 2001).
ذخيرهسازي دانش: ممكن است افراد دانشي را كه خلق كرده اند، فراموش كنند؛ بنـابراين لازم است اين دانش در حافظة سازماني ذخيره، سازماندهي و بازيـابي شـود . حافظـة سـازماني شـاملاشكال مختلفي از مستندات مكتوب، پايگاه دادههـا و دانـش انسـاني كدگـذاري شـده در شـكلسيستمهاي خبره، مستندات فرآيندها و رويههاي سازماني است (انواري و شهابي، 1388).
كاربرد دانش: هدف نهايي مديريت دانش، كاربرد دانش در جهت بهبود عملكرد سازماني است. دانش به خودي خود ارزشمند نيست، بلكه زماني ارزشمند خواهد بود كه به كار گرفته شود (انواري و شهابي، 1388).
تسهيم دانش: تسهيم دانش فرآيند اشاعة دانش در سراسر سازمان است. اين اشاعه مـي توانـدبين افراد، گروهها و سازمانهايي انجام شود كـه از هرگونـهاي از كانـال هـاي ارتبـاطي اسـتفادهمي كنند (علوي و ليدنر، 2001). تسهيم دانش شامل پنج ركن اصلي اسـت : ارزش منبـع دانـش،تمايل منبع به تسهيم دانش، غناي رسانهاي كانال ارتباطي، تمايل گيرنـده بـه دريافـت دانـش و توانايي جبران گيرنده.
پيشينة تجربي پژوهش
عطوفي نجفآبادي و بني هاشم (1392) به ارائة مدل استقرار مديريت دانش در صنايع كشـور بـراساس عوامل زمينه اي پرداختند. به اين منظور وضعيت عوامل زمينه اي مـديريت دانـش (شـاملفرهنگ سازماني، فناوري اطلاعات و فرآيندهاي دانـش ) در شـركت سـيمان خـاش، بـهمنظـوراندازه گيري آمادگي سازمان براي اجراي مديريت دانش، ارزيابي شدهاند. مدل پژوهش با اسـتفادهاز تحليل عاملي و نرم افزار ليزرل بررسي شده است. نتايج پژوهش نشـان داد دو عامـل فرهنـگسازماني و مديريت اطلاعات مهمترين عوامل تأثيرگذار در اين زمينه بودهاند.
ضيايي، منوريان و كاظمي كفراني (1390) رابطة سرماية اجتماعي و ميزان آمادگي سـازمانيبراي استقرار مديريت دانش را در شركت فولادساز ايراني بررسي كردهانـد . نتـايج ايـن پـژوهش نشان ميدهد در اين شركت بين سـرماية اجتمـاعي و ميـزان آمـادگي سـازماني بـراي اسـتقرارمديريت دانش رابطة مثبت و معناداري وجود دارد. به بيان ديگر، با افزايش سـرماية اجتمـاعي درسازمان ميزان آمادگي براي استقرار مديريت دانش در ابعاد فرهنـگ سـازمان، سـاختار سـازمان،زيرساخت سازمان، محتواي تغيير و پشتيباني از تغيير، افزايش يافته است.
قنبري و اسكندري (1391) به بررسي رابطه بين رهبري دانش با مديريت سرماية فكـري در دانشگاه بوعلي سيناي همدان پرداختند. يافته ها حاكي از آن است كه وضـعيت رهبـري دانـش ومديريت سرماية فكري در دانشگاه بوعلي سينا بالاتر از سطح متوسط اسـت . ضـريب همبسـتگيپيرسون نشان داد، بين رهبري دانش با مديريت سرماية فكري رابطـة مثبـت و معنـاداري وجـوددارد. نتايج تحليل رگرسيون چندگانه بيانگر آن است كه از بين مؤلفه هاي رهبري دانـش، مؤلفـة حمايت از فرآيند يادگيري فردي و گروهي، بيشترين تأثير را در پيش بيني مديريت سرماية فكري دارد.
سرلك، رضايي و شهيدي (1391) عوامل مؤثر بر سبك پردازش دانش در واحـدهاي كـاريشركت بيمة البرز و شعب آن در تهران را بررسي كردهاند. نتايج نشـان داد، فنـاوري اطلاعـات وتحليل پذيري وظيفه تأثير چشمگيري بر سبك پردازش كدگذاري دارنـد و اسـتقلال و وابسـتگيوظيفه بيشترين نقش را در سبك پردازش شخصيسازي ايفا ميكنند. همچنـين تنـوع وظيفـه وانسجام بر هيچ يك از سبك هاي پردازش دانش تأثير ندارند. يافته هاي اين پژوهش نشان مـي دهـد،متغيرهاي سازماني واحدها بايد به طور مناسبي با سبك هاي پردازش دانش هماهنگ باشند.
مدل مفهومي پژوهش
مديريت دانش و سرماية فكري، منابع مهمي براي مزيت رقـابتي و عملكـرد سـازماني بـه شـمارمي روند (كورادو، 2008 و شيه، شان و لينگ، 2010). مديريت دانش و سرماية فكري بر يكـديگر تأثير مي گذارند و اين رابطة دوجانبه براي اثربخشي سازمان اهميتي حياتي دارد (سـليم و خليـل،2011). ارتباط بين سرماية فكري و مديريت دانش به اين دليل است كه سـرماي ة فكـري از ايـنشناخت كلي سرچشمه ميگيرد كه دانش بـراي سـازمان اهميتـي حيـاتي دارد (دامـاي، 2009). سرماية فكري و مديريت دانش دامنة گستردهاي از فعاليتهاي فكري را دربرميگيرند كه از خلق دانش تا اثر اهرمي دانش را پوشش ميدهد (ژو و فينك، 2003). سـرماية فكـري بيـانگر ذخيـرة دانشي سازمان در زماني ويژه است و از تجميع فعاليتهاي جريـان دانـش (فرآينـد هاي دانشـي ) حاصل ميشود (شيه و ديگران، 2010). به نظر ميرسد مديريت دانش و سـرماي ة فكـري ارتبـاطنزديكي با هم داشته باشند. هنگامي كه اقدامات مديريت دانش براي توسعه و حفظ سرمايههـايفكري به كار ميروند، به منبعي براي مزيت رقابتي پايدار سازمان تبديل ميشوند (شيه و ديگران، 2010). از سوي ديگر، هنگامي كه از سرماية فكري به خوبي بهرهبرداري شود، توانـايي سـازماندر انجام فرآيندهاي مديريت دانش توسعه مي يابد. افزون بر اين دانش از راه داراييهاي ناملموس ميتواند براي سازمان ارزش افزوده ايجاد كند (كورتيني و بنون، 2010). تأثير سرماية فكـري بـرمديريت دانش در پژوهشهاي چندگانه اي تأييد شـده اسـت (كـورتيني و بنـون، 2010). اگـر از سرماية فكري به خوبي بهرهبرداري شود، ميتواند توانايي سـازمان در انجـام اقـدامات مـديريتدانش را بهبود بخشد. افزون بر اين اجزاي سرماية فكري ( سـرماية انسـاني، سـرماي ة سـاختاري وسرماية ارتباطي) درونداد مهمي براي خلق دانش در سـازمان بـهشـمار مـيرود (هـاس، 2004).
بنابراين اين گونه استنباط مي شود كه سرماية فكري مـي توانـد تغييراتـي در فرآينـد ها و اقـداماتمديريت دانش ايجاد كند.
بر مبناي ادبيات بيانشده، فرآيند چهارگانة مديريت دانش را متغير وابسـت ة پـژوهش در نظـرگرفته و سرمايههاي فكري (سرمايههاي انساني، سـاختاري و مشـتري) نيـز متغيرهـاي مسـتقلپژوهش شناخته مي شوند. شكل 1 مدل مفهومي پژوهش را نشان ميدهد.

شكل

1
.
مدل

پژوهش

مفهومي

شكل

1



قیمت: تومان


پاسخ دهید