د دوی دانشكدة مديريت دانشگاه تهران
دورة 6، شمارة 1 بهـار 1393
ص. 174-151

كنكاشي پيرامون عوامل مؤثر بر شكل گيري رفتار سياسي در سازمان
علي اصغر فاني1، فاطمه شيخي نژاد2، حسن دانايي فرد3، عليرضا حسن زاده4
چكيده: اغلب فعاليت هاي سازماني سياسي اند، زيرا در آنها منافع، قدرت و تعارض منافع وجود دارد. بنابراين، يكي از رفتارهاي آشكار افراد رفتار سياسي آنان است. پژوهش حاضـر بـه دنبـالپاسخ به اين پرسش است كه چه عواملي موجـب بـروز رفتـار سياسـي در سـازمان مـي شـوند؟پژوهشگر پس از تشريح مباني نظري، فرايندي از متغيرهـاي درون سـازمان ي مبـين چگـونگي شكل گيري چنين رفتاري در شركتهاي بخـش آب را بـه بوتـة آزمـون گـذارد . روش پـژوهشحاضر پيمايشي است. داده هاي ايـن پـژوهش بـا اسـتفاده از نمونـه اي 525 نفـره از مـديران وكارشناسان صنعت آب كشور با روش نمونه گيري قشري يا سـهميهاي گـردآوري شـد. روايـيمحتوايي پرسشنامه ها تأييد شد و قابليت اعتماد آن ها با محاسبة ضريب آلفاي كرونباخ براي هر متغير تأييد شد. تجزيه وتحليل داده ها از طريـق مـدل معـادلات سـاختاري و تحليـل مسـير بـانرم افزار ليزرل و اسمارت پي .ال .اس. انجام شد. نتايج نشان ميدهـد متغيرهـاي شناسـايي شـدهبه جز كانون كنترل و خودنظارتي در بروز رفتار سياسي كاركنان مؤثرند.

واژه هاي كليدي: ارادة سياسـي،برداشـت از سياسـت سـازماني، صـنعت آب، رفتـار سياسـي، مهارت سياسي.

دانشيار مديريت منابع انساني و رفتار سازماني، دانشگاه تربيتمدرس، تهران، ايران
دانشجوي دكتري مديريت رفتاري، دانشگاه تربيت مدرس، تهران، ايران
دانشيار خط مشي گذاري عمومي، دانشگاه علامه طباطبايي، تهران، ايران
دانشيار مديريت سيستمها، دانشگاه تربيت مدرس، تهران، ايران

تاريخ دريافت مقاله: 26/08/1392 تاريخ پذيرش نهايي مقاله: 04/12/1392 نويسندة مسئول مقاله: علي اصغر فاني E-mail: afani@modares.ac.ir
مقدمه
رابينز (1983) معتقد است همة رفتارها در سازمان سياسي اند (حسني و تيمـا ، 1392). تقريبـاً هـركسي كه در هر سازماني كار مي كند، با فعاليت هاي »سياسـي « كاركنـان آشناسـت (جعفريـاني وهمكاران، 2012). هرچند رفتار سياسي ممكن است پيامدهاي مثبت و منفي داشته باشـد، بخـشاعظم پژوهش هاي گذشته به »جنبة تاريك« آن توجه داشته اند (آتينـك و همكـاران، 2010). بـاتوجه به فراگير بودن رفتار سياسي در سازمان، پرسش اصلي آن اسـت كـه چـه عـواملي موجـبشكل گيري چنين پديده اي در سازمان مي شوند؟
رفتار سياسي مبتني بر عمل است، به طور فردي انجام مي شود و در هر سازماني ممكن اسـترخ دهد و تنها از طريق هنجارها، ارزش ها و بصيرت1 فرد محدود مي شود. به طور كلـي، نـاتوانيدر توافق بر سر موضوع هاي بنيادين، همراه با تابوي2 ماهيت موضوع سبب شـده اسـت موضـوعرفتار سياسي كمتر مطالعه شود (پايو، 2000). به دليل نبـودن متـون منسـجم و يكپارچـه در ايـنحوزه، عدم اجماع در مورد عوامل به وجودآورندة رفتار سياسي در سازمان ها بر ادبيات موجود سايه افكنده است. لذا، براي درك بهتر رفتار سياسي و مديريت آثار غيركاركردي آن، لازم است ريشـهو علل بروز اين نوع رفتار در سازمان مشخص گردد.
هـدف ايـن مطالعـه پيشـنهاد و آزمـون مـدلي از عوامـل مـؤثر بـر بـروز رفتـار سياسـي در سازمان هاست كه با در نظر گرفتن ابعاد رفتاري و ادراكي سياست، دليل شكل گيري رفتار سياسي در محيط كار از منظر ابعاد فردي، شغلي و سازماني با در نظر گرفتن متغيـر ميـانجي برداشـت ازسياست سازماني و متغيرهاي تعديلگر مهارت سياسي و ارادة سياسي بررسي مي شود.
بيان مسئله
افراد به منظور برآورده كردن نيازهاي شخصي خود عضويت سازماني را مـي پذيرنـد . بـدين منظـور
ناگزير از برقراري ارتباط با يكديگرند. در واقع، تعاملات اجتماعي ميان افـراد، شـرايط مسـاعديبراي ظهور رفتار سياسي فراهم مي كند. چنين رفتاري محيط كاري مضـر و تفرقـه افكنـي ايجـادمي كند، به گونه اي كه كارايي و اثربخشي سازماني را كاهش ميدهد. محيطي كه آكنده از رفتـارسياسي است ممكن است به جابه جايي، كاهش كيفيت كار، عدم تحقـق اهـداف (آلكـري آلـدايز ، 2009)، كاهش عملكرد كاركنان و افزايش استرس و فشار رواني بينجامد (ويگودا، 2006).
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. Foresight
.2 Taboo
در حالي كه در پژوهش هاي پيشين بر اهميت رفتـار سياسـي در سـازمان تأكيـد داشـته انـد،شناسايي عوامل پيش بيني كنندة چنين پديده اي مغفول مانده است. بنـابراين، در پـژوهش حاضـرسعي بر پركردن خلأ نظري در اين حوزه شده است. در اين رابطه هر چند مطالعات گسترده اي درمورد عوامل پيشبيني كننده و پيامدهاي برداشت از سياست سازماني انجام شده اسـت، بـه رفتـارسياسي واقعي توجه نشده و بررسي ارتباط بـين برداشـت از سياسـت و رفتـار سياسـي واقعـي در پژوهش هاي گذشته كم رنگ بوده است. هدف غايي پژوهش حاضر پاسخ به اين سـؤال محـورياست كه عوامل مؤثر بر شكلگيري پديدة رفتار سياسي كدام اند؟ بنابراين، پس از تشريح خردماية نظري و طرح مدل مفهومي، به بررسي مدل مفهومي و آزمون فرضيهها مي پردازيم.
پيشينة نظري رفتار سياسي
رفتار سياسي پديده اي متعارف و مرسوم در هر سازماني است (دانايي فرد و همكاران، 2010). افراد در سطوح سازماني مختلف، به صورت حسابگرانه و عقلايي كار مـيكننـد و تـا جـايي بـا اهـدافسازمان همراهي دارند كه با اهداف فردي آن ها همراهي داشـته باشـد. لـذا، هـر فـرد بـه منزلـةسياستمدار در سازمان عمل مي كند (مورگـان، 1383: 180). در پـژوهش انجـام شـده روي 491 سازمان سوئدي مختلف، كاركنان وجود رفتار سياسي را در 95 درصـد محـيطهـاي كـاري مـوردمطالعه گزارش دادند (ويكن برگ و كيلين، 2004).
بر اساس متون مرتبط، رفتار سياسي در سازمان ها چنين تعريف شده است: رفتاري كه به طور رسمي اجازه داده نميشود، بهطور اداري تأييد نمي شود يا بـه طـور گسـترده در سـازمان پذيرفتـه نميشود و به معناي تلاش براي حداكثركردن نفع شخصي، به هزينة سازمان يا اعضاي آن اسـت(فريز و همكاران، 1991). رفتارهاي سياسي ماهيتي منفعتطلبانـه دارنـد، لـذا اعضـاي سـازماندرگير فعاليت هاي سياسي سازماني مي شوند و مي كوشند بـا اسـتفاده از تاكتيـك هـاي گونـاگونسياسي، منافع خود را حفظ كنند يا توسعه بخشند (آشفورد و لي، 1990).
در بين مطالعات مختلفي كه در مورد رفتار سياسي انجام شـده، متأسـفانه مـدل جـامعي كـهرفتارهاي سياسي درون سازمان را دسته بندي كرده باشـد، بـه گونـهاي كـه مـرز مشخصـي بـيندسته ها وجود داشته باشد مشاهده نمي گردد (جعفرياني، 1391). در ميان طبقـه بنـدي هـاي ارائـهشده، چارچوب كيپنيس و همكاران (1980) بيشترين حمايت پژوهش را دريافت كرده است. ابعاد تاكتيك نفوذ پيشنهادي آن ها شامل قاطعيت1، خودشيريني2، عقلانيت، ائتلاف، مبادلة مطلوبيت ها و درخواست رو به بالاست.
آشفورد و لي (1990) بر اين باورند كه متون رفتار سياسي بر افزايش آگاهانـة نفـع شخصـيتمركز دارد و افزايش انفعالي منفعت شخصي ناديده گرفته شده است. اين پژوهشگران رفتارهاي انفعالي شامل اجتناب از اقدام، اجتناب از سرزنش و اجتناب از تغيير را رفتارهاي سياسـي انفعـالي معرفي كردند. تدسكي و ملبورگ (1984) معتقدند رفتار تدافعي3 حاصل نيـاز بـه دفـاع در مقابـلتهديد است كه افراد در پاسخ به تهديد ادراك شده انجام مي دهند تا ضرر و زيان فردي احتمالي را مديريت كنند يا مانع پيامدهاي منفي در آينده شوند، در حالي كه رفتار فعال نتيجة نياز ادراكشده براي بهره گيري از فرصت هاي موجود است (وال و پرو، 2000). به نظر ميرسد افـراد بـهمنظـورتحقق اهداف خود در رفتارهاي انفعالي يا فعال يا هر دو درگير مي شـوند و چنـين رفتارهـايي بـرپيامدهايي كه تجربه مي كنند اثر ميگذارد. رفتار سياسي در اين پژ وهش مبتني بر اين طبقه بندي است.
برداشت (ادراك) از سياست سازماني
برخي پژوهشگران بر اين باورند كه برداشت از سياست سازماني و رفتار سياسي واقعي پديده هاي متفاوتي اند. در حالي كه حجم متون در مورد ارتباط بـين سياسـت سـازماني واقعـي و ادراك شـدهمحدود است، بخش اعظم آن ها پيشنهاد مي كنند برداشت از سياست از حضور واقعي آن مهـمتـراست (تاتاركا، 2009). پورتر (1976) بيان ميكند برداشتها براي مطالعـه و درك وقـايع واقعـيمهم اند (نزلان و همكاران، 2010).
ادراك تعادلي پويا بين واقعيت و ذهنيت ماست. مأخذ شكلگيري مفهوم برداشت از سياسـتمرتبط با مطالعات »كرت لوين« در سال 1936 است. به اعتقاد وي، افراد به ادراك خـود از يـكوضعيت پاسخ ميدهند كه ممكن است با واقعيت عيني متفـاوت باشـد (ويگـودا ، 2000؛ فريـز وهمكاران، 2002). رفتار سياسي در سازمان اغلب پنهان و تحـت تـأثير تفـاوت در برداشـت هـا ونگرش هاي كاركنان است و بر اساس ادراك افراد از واقعيت و نه خود واقعيـت تعيـين مـي شـود(پون، 2003؛ سوميا و پنچنتام، 2008؛ آتينك و همكاران، 2010). سياست سـازماني ادراك شـدهبه معناي ارزشيابي ذهني فرد در مورد ميزان رفتار خويش خدمتي4 همكاران و مـديران در محـيط
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Assertiveness
Ingratiation
.3 Defensive behavior
.4 Self-serving behavior
كار است (فريز و همكاران، 2000). سياست سازماني ادراك شده اعتقاد فرد به توانايي خود بـرايرسيدن به اهداف شخصي و حرفهاي را محدود مي كند (چانـگ و همكـاران، 2009). برداشـت ازسياست موجب كاهش رضايت شغلي، تعهـد سـازماني، رفتـار شـهروندي، عملكـرد وظيفـه اي وافزايش فشار روان شناختي مي شود (ميلر و همكاران، 2008). باتوجه به شواهد قوي دربارة ارتباط برداشت از سياست سازماني با پيامدهاي منفي فردي، ضروري است سازمان ها به عـواملي توجـهكنند كه موجب به وجود آمدن چنين ادراكاتي مي شوند (چانگ و همكاران، 2009). اگـر كاركنـاندرك كنند كه ديگران از طريق سياسي عمل كردن پيشرفت مي كنند، احتمالاً خود را بيشتر درگير رفتار سياسي مي كنند (سوميا و پنچنتام، 2008). با توجه به شواهد قـوي مربـوط بـه برداشـت ازسياست سازماني با پيامدهاي منفي متنوع براي افراد و مديران آن ها، سازمان ها بايد بـه عـوامليتوجه كنند كه به چنين ادراكاتي ميانجامند (يولا،2011).
مروري بر مطالعات حاضر نشان مي دهد عليرغم تأثير مستقيم برداشت از سياست بـر رفتـارسياسي، تاكنون مطالعهاي كه نشان دهندة تأثيرگذاري متغيرهاي تعديل گر بـر ايـن رابطـه باشـدانجام نشده است. از اين رو، در پژ وهش حاضر تأثير عوامل فـردي، شـغلي و سـازماني متغيرهـايمستقل در نظر گرفته شده اند و از طريق متغير ميانجي برداشت از سياست و متغيرهاي تعديل گـرمهارت سياسي و ارادة سياسي مطالعه مي شود.
عوامل سازماني
بر اساس مدل هاي نظري، عوامل سازماني مختلفي بر برداشت از سياست اثرگذار اسـت . در ايـنمطالعه تمركز، رسميت، عدالت رويه اي1 و مشاركت در تصميم گيري بررسـي مـي شـود. رسـميتنشان دهندة ميزاني است كه دستورالعمل ها، قواعد و رويه ها نوشته ميشوند و به طـور شـفاف بـهكاركنان بيان مي شوند (محمد، 2007). سازمانهاي با رسميت بالا تمايـل بـه داشـتن كاركنـانيدارند كه شفافيت نقش بالا و دانش و كنترل مناسبي بر محيط خود دارند كه اين عوامل به درك كمتر سياست ها مي انجامد (آتينك و همكاران، 2010). تمركز اشاره به ميزان قدرت و كنتـرل درزنجيرة بالاي سازمان دارد (محمد، 2007). در چنين شرايطي، رفتار سياسي ممكن است به منظور نفوذ بر تصميم گيرندگان بالا باشد (كاكمار و همكاران، 1999).
عدالت رويهاي بر لزوم رعايت انصاف و عدالت در رويه هاي اتخاذ تصـميم صـحه مـي گـذارد(پورعزت و همكاران، 1392)؛ يعني، تصميم هـاي عادلانـه تصـميم هـاي حاصـل از رويـه هـاييمنصفانه اند. در ميان اصول عدالت رويه اي مي توان به بيطرفي، حق اظهارنظر يـا فرصـت بـراي
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. Procedural justice
شنيده شدن سخنان و مشاركت در تصميم ها اشاره كرد (اميرخاني و پورعزت، 1387). هنگامي كـهرويه هاي مورد استفاده براي اتخاذ تصـميم بـه طـور منصـفانه درك شـوند، فضـاي كمـي بـرايتصميم گيري اختياري با توجه به وجود رهنمودها و شـفافيت فزاينـده درك مـي شـود (آتينـك وهمكاران، 2010).
مشاركت در تصميمگيري، توزيع قدرت در سازمان را منعكس مي كند. كاركناني كه مشاركت بيشتري دارند، نفوذ بيشتري بر تصميم هـ ا و فراينـدها در كـار دارنـد (ويگـودا و كـوهن، 2002).
هنگامي كه مشاركت فرد در تصميم گيري افزايش مـي يابـد، برداشـت از سياسـت سـازماني بايـدكاهش يابد، زيرا مشاركت ابهام را كاهش و احساس كنترل و انصاف را افزايش ميدهد (فريـز وهمكاران، 2002؛ ويگودا و كوهن، 2002). در اين پژوهش عوامل سازماني متغير مسـتقل فـرضشده اند.
عوامل شغلي
عوامل شغلي مورد بررسي شامل استقلال، بازخورد، تنوع مهـارت و تعامـل بـا مديرنـد. اوكـانر وموريسون (2001) معتقدند استقلال شغلي به طور منفي با درك فعاليـت سياسـي مـرتبط اسـت.
فقدان استقلال يا تنوع مهارت حاكي از آن است كه ديگـران كارمنـد را كنتـرل مـي كننـد و بـهاحساس بي قدرتي و افزايش برداشت از سياست سازماني ميانجامد (آتينك و همكاران، 2010).
محيط بازخورد اشاره به ميزاني دارد كه محيط كار استفاده از بازخورد با هدف بهبود عملكـردرا تشويق و حمايت مي كند. كاركناني كه بازخورد سازنده دريافت ميكنند، شفافيت نقش بيشتر و كنترل بيشتري بر محيط كار خود دارند و نهايتاً به برداشت كمتر سياست مـي انجامـد (آتينـك وهمكاران، 2010؛ روزن و همكاران، 2006). كاركناني كه بـازخورد بيشـتري دريافـت مـيكننـد،احتمالاً استانداردهاي عملكرد خوب را مي فهمند و پي مي برند كه عملكرد خوب به پـاداش هـايمطلوب مي انجامد (روزن و همكاران، 2006). كاركناني كه روابـط مبتنـي بـر اعتمـاد مثبتـي بـامديران خود دارند، فعاليت سياسي كمتري را در سازمان درك مي كنند. برخي پژوهشگران تعامـلبا سرپرست را با استفاده از سازة مبادلة رهبر- عضو (LMX) ارزيابي كرده اند (كاكمار و همكاران، 1999). بر مبناي اين نظريه، رهبران سـبك مشـابهي بـراي رفتـار بـا زيردسـتان خـود بـه كـارنمي گيرند، بلكه با هر زيردستي رابطه يا تبادل متفاوتي برقرار مي كنند (درويـش و فرزانـه دخـت،1389؛ كريتنر و كينيكي، 1384). زيردستاني كه روابط مبادله اي با كيفيت كمتـري بـا سرپرسـتخود دارند، معتقدند طرفداري1 نشان داده شده به اعضاي درون گروه مبتني بر عوامل سياسي و نه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.1 Favoritism
شايستگي است، در حالي كه اعضاي درون گروه معتقدند بـا آن هـا كمتـر رفتـار غيرمنصـفانه يـاسياسي صورت مي گيرد (آتينك و همكاران،2010). با وجـود مطالعـات گسـترده در زمينـة تـأثيرعوامل شغلي بر برداشت از سياست ، تاكنون پژوهشي انجام نشده است كه تأثير اين متغيرها را بربرداشت از سياست در سازمانهاي ايراني بررسي كند.
عوامل فردي
پيش بيني كننده هاي فردي و واجد حمايت تجربـي مطالعـه شـده در ايـن پـژوهش عبـارت انـد از ويژگي ه اي شخص يتي مانن د ماكي اولگراي ي، خودپايش ي (خودنظ ارتي) و ك انون كنت رل.
ماكياولگرايي دلالت بر استفاده از تاكتيكهاي حيله گرانه1، منحرفانـه 2 و نهـاني3 دارد (بوكانـان،2008). پژوهشگران ادعا مي كنند شخصيت هاي ماكياولي ابتدا به دنبال نفوذ در ديگران با استفاده از فريبندگي و دوستي اند و هنگامي كه اين تلاش ها شكست مي خورد به رفتارهاي ماكياول گرايي متوسل مي شوند (بكسر، 2004). اصطلاح »بدبيني« براي اشاره به اين سبك شخصـيت اسـتفاده ميشود (دلدور، 2011).
خودپايشي (خودنظارتي) به تمايل و توانايي افراد براي كنترل و تنظيم رفتار خود اشـاره دارد،به شيوهاي كه موجب شود بر برداشتي كه ديگران از آنها دارند نفوذ كنند. افراد داراي خودپايشي بالا در رفتار سياسي مهارت دارند و به نشانه هاي اجتماعي حساس اند (اوكانرو ماريسـون، 2001).
كانون كنترل (LOC)4 بدين معناست كه تا چه حد افراد احساس ميكنند بـر رويـدادهاي زنـدگيخود كنترل دارند. كساني كه احساس كنترل بيشتري بر كار خود دارند به اندازة افرادي كه كنترل كمتري دارند، احساس درماندگي ندارند و به ميزان كمتري سياست سازماني را تجربـه مـي كننـد(اوكانرو ماريسون، 2001). برعكس، افرادي كه احساس كنترل كمتري بر كار خود دارند ارتباطي بين رفتار خود و پيامدها درك نمي كنند و تصور مي كنند كه پاداش ها و تنبيه ها نتيجـة نيروهـايناپايدار مانند شانس، احتمال يا هوي و هوس افراد قدرت مند است (بكسر، 2004).
مهارت سياسي
اين مفهوم را نخستين بار مينتزبرگ (1983) در توصيف ويژگي هاي فردي ضروري براي هـدايتمؤثر بعد سياسي زندگي كاري مطرح كرد، اما پژوهش پيرامون آن در اواخـر دهـة 1990 بـا كـارفريز و همكاران (1999) آغاز شد (كول، 2007). ففر (1981) مهارت سياسي را شايستگي مهمي
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Cunning
Devious
Underhand
Locus Of Control
براي اثربخشي در محيط هاي مبهم و متلاطم سازمان هاي امروزي معرفـي كـرد (چيمـا، 2008).
مطالعات مفهومي و تجربي مهارت سياسي را چنين تعريف كرده اند: »توانايي درك مؤثر ديگـرانو موقعيت ها در كار و استفاده از چنين دانشي براي نفوذ در ديگران براي عمـل بـه شـيوه اي كـهاهداف فردي يا سازماني فرد را برآورده مي كنـد « (فريـز و همكـاران، 2005؛ كـول ، 2007؛ ليـو ، 2007؛ فريز و همكـاران ، 2009؛ جـون ، 2009؛ كيسـامور و همكـاران، 2010). مهـارت سياسـيسازه اي چند بعدي و متشكل از چندين بعد بـه هـم مـرتبط اسـت: هوشـياري اجتمـاعي1، نفـوذبين فردي2، توانايي شبكه سازي3 و صميمت (صداقت) آشكار4 (فريز و همكـاران ، 2005 و 2008؛ ون در مات، 2008). افرادي كه از نظر اجتماعي زيـرك 5انـد، خودآگـاهي و بصـيرت6 زيـادي درمحيط هاي اجتمـاعي دارنـد (فريـز و همكـاران، 2008). زيركـي اجتمـاعي بـراي آن هـا آگـاهيهوشمندانه اي از خود و ديگران فراهم مي كند كه امكـان قاعـده منـد كـردن و تعـديل رفتـار بـامحيط هاي مختلف و در حال تغيير را فراهم ميسازد (بليكل و همكاران، 2010؛ ليو، 2007). نفوذ بين فردي به توانايي افراد داراي مهارت سياسي به نفوذ در رفتار كساني كه با آن ها تعامـل دارنـد(پرو و همكاران، 2007) و نيز تطبيق رفتار خود با نيازهاي محيطي اشاره دارد (فريز و همكـاران،
2005). اشخاصي كه توانايي شبكه سازي دارند افراد داراي منابع يا ارتباطات سودمند را شناسايي و شبكه هاي اجتماعي با آن ها ايجاد مي كنند (بينگ، 2011) و از اين طريق بـراي خـود سـرمايةاجتماعي و حمايت اجتماعي فراهم مي سازند (پرو و همكاران، 2007). افرادي كه صداقت زيـاديدارند به احتمال زياد اعتماد و حمايت همكاران را هنگامي جلب مي كنند كه درگيـر تـلاش هـاينفوذي مي شوند (بليكل و همكاران، 2010؛ ليو، 2007). به دليل صـميمي ت آشـكار، اعمـال آن هـا بهمنزلة فريبكاري درك نمي شود و ديگران آن ها را قابل اعتماد مي دانند (بينگ، 2011).
با توجه به اين مشخصات، احتمال بيشتري وجود دارد افرادي كه مهارت سياسي دارند، نسبت به افرادي كه فاقد اين مهارت اند بهطور مؤثري رفتار سياسي اعمال كنند. مطالعات انجام شده در اين زمينه حكايت از وجود رابطة ميان مهارت سياسي و رفتـار سياسـي و نيـز مهـارت سياسـي وبرداشت از سياست دارد كه در اين مطالعه نقش تعديلگر آن بر رابطة ميان برداشت از سياست و رفتار سياسي بررسي مي شود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. Social astuteness
.2 Interpersonal influence
.3 Networking ability
.4 Apparent sincerity
Astute
Discernment
ارادة سياسي
مينتزبرگ ارادة سياسي را ظرفيت افراد براي گسترش انرژي به منظور دستيابي به هـدفي خـاصمي دانست (فريز و تردوي، 2012). ارادة سياسي موجب مي شود برخي افراد در مقايسه با ديگـرانتمايل بيشتري به درگيرشدن در رفتار سياسي داشته باشـند . تـردوي و همكـاران (2005) اولـينكساني بودند كه انگيزش هاي ناهمخوان1 را باعنوان ارادة سياسي طبقه بندي و نياز به موفقيـت وانگيزش دروني را با نام شاخص هاي اين سازه عملياتي كردند. در مطالعة آن هـا ارادة سياسـي ازطريق نياز به موفقيت و انگيزش دروني عملياتي شـده اسـت. ايـن پژوهشـگران ارادة سياسـي راتمايل به افزايش انرژي جهت پيگيري اهداف سياسي توصـيف كردنـد و آن را عامـل پيشـروي2 ضروري براي درگيرشدن در رفتار سياسي دانستند. بر اساس نتايج حاصل، ارادة سياسـي احتمـالدرگير شدن در رفتار سياسي را پيش بيني خواهد كرد (دلدور، 2011).
مك كله لند بر اين نظر است كه افراد با نياز زياد به قـدرت بـراي اعمـال نفـوذ در ديگـران و كنترل آن ها برانگيخته ميشوند. افرادي كه نياز بالا به موفقيت دارند، تمايل به تسلط بـر محـيطخود دارند، تا بر موانع غلبه كنند و از ديگران پيشي گيرند. با توجه به اين ويژگي ها نبايد تعجب آور باشد كه اين سازه ها اغلب در رابطه با اجراي رفتار سياسي بررسي شده اند. با توجه به تمايـل بـهرقابت در كساني كه نياز به موفقيت زياد دارند، دريافتند نياز به موفقيت به طـور مثبتـي بـا رفتـارسياسي خودگزارشي مرتبط است.
به طور مشابه، لري و كوآسكي (1990) دريافتند افرادي كـه نيـاز بـه موفقيـت زيـادي دارنـد در رفتارهاي معرفي خود3 درگير مي شوند كه براي ايجاد احساس شايستگي طراحي مي شود. اين تأكيد بر شايستگي افراد از طريق استفاده از رفتار سياسي همچنين در چارچوب بندي تـردوي و همكـاران(2005) انگيزش دروني را نوعي ارادة سياسي معرفي مي كند. آن ها بيان كردنـد بـه دليـل اينكـهاثبات شايستگي اشخاص به خودي خود با پاداش همراه است، افرادي كه انگيزش درونـي زيـاديدارند، براي اطمينان از اينكه شايستگي آن ها شناخته شود، در رفتار سياسي درگير خواهند شد.
با بررسي متون پژوهش، به نظر مي رسد عوامل فردي، شغلي و سازماني موجـب برداشـت ازسياست در سازمان مي شوند كه به شكل گيري رفتار سياسي مي انجامد. همچنين، تـاكنون نقـشتعديل گر ارادة سياسي در ارتباط بين برداشت از سياست و رفتار سياسي بررسي نشده اسـت . لـذا،بيانية انتهايي پژوهش در قالب مدل مفهومي ارائه شده است (شكل 1).
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Disparate motivation
Precursor
Self presentation

شخصي

عوامل

ماكياول

گرايي

خودنظارتي

رل
كنت

ون
ان
ك

شغلي

عوامل
/
كاري

استقلال

بازخورد

مهارت

تنوع

ر
مدي

با

تباط
ر
ا

سياسي

رفتار

سياسي

اراده

سياسي

مهارت

سياست

درك
سازماني

سازماني

عوامل

تمركز

رسميت

رويه

عدالت

اي

م
تصمي

ر
د

كت
ر
مشا

ي
ر
گي

شخصي

عوامل

ماكياول

گرايي



قیمت: تومان


پاسخ دهید